من یه زمانی عاشق تهران بودم.اینقدر این شهر رو دوست داشتم که وقتی کنکوری بودم هر شب تو رویاهام زندگی کردن توی این شهر رو تصور می کردم.4 سال توش زندگی کردم.از لحاظ درسی خداروشکر سکوی پرتاب بود ولی خیلی گرفتاری ها و شبای تلخی هم اینجا داشتم.به محض این که رسیدم تمام خاطرات گذشته برام مرور شد...شبایی که یه آهنگ غمناک میذاشتم و می شستم به اشک ریختن.دعاها و گریه هام سر سجاده نمازم.خوش گذرونی های نزدیک عید که هوا عالی می شد و با دختر عمم می رفتیم پاساژ گردی،امام زاده صالح رفتنا و بلال خوردنامون،چرخ زدنا توی شهروند،ماشین سواری و دوردور و گازدادن توی اتوبان چمران با صدای بلندآهنگای تیلور،غصه خوردنای شب امتحانی ودردسرای خوابگاه و آزارو اذیتای ملت و ...خلاصه این که من توی این سهر خیلی خاطره دارم .خیلی...
منبع : من به دستان خدا خیره شدم!!!!معجزه کرد... |تهران
برچسب ها : خیلی